سديد الدين محمد عوفى

307

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

نداشت « 1 » و آن را در راه مهمان نهاد « 2 » . پس آن زال را گفتم : مرا مىشناسى ؟ گفت : نه . گفتم : من حاتمم ، بايد كه به « 3 » قبيلهء من « 4 » آيى تا « 5 » در حق شما تكلفى كنم « 6 » و حق اين ضيافت « 7 » بگزارم « 8 » . آن زال گفت : ندانسته‌اى « 9 » انّا لا نطلب على الضيّف اجرا « 10 » . گفت بر مهمان مزد « 11 » نستانيم و نان به بها نفروشيم . و هرچند كه گفتم « 12 » از من هيچ قبول نكردند و من بدانستم كه ايشان از من كريم‌ترند . [ اصمعى سه روز در بايه مهمان كسى بود و او هر روز شترى مىكشت ] حكايت ( 21 ) اصمعى مىگويد : وقتى در باديه مىرفتم و باران مىآمد و هوا « 13 » تاريك شده بود « 14 » و من از دور آتشى ديدم كه مىسوخت « 15 » . و از عادات « 16 » سادات « 17 » عرب يكى آنست كه ايشان در شبها آتش افروزند و آن را نار القرى خوانند يعنى آتش مهمانى « 18 » ، كه « 19 » اگر كسى « 20 » راه گم كرده باشد « 21 » بدان آتش به نزديك ايشان آيد و ايشان او « 22 » را مهمان دارند و اسباب او مهيا كنند . اصمعى مىگويد « 23 » بر سمت آتش روان شدم « 24 » ، مردى را ديدم « 25 » بر سر تودهء ريگ ايستاده « 26 » و غلام را مىگويد « 27 » اى غلام ؛ آتش برافروز كه امشب بغايت سرد است و باد خنك مىوزد « 28 » ، باشد كه راهگذارى

--> ( 1 ) مج : نداشتند ( 2 ) مپ 2 : آن را ايثار ما كردند ، مج آن را هم بر مهمان فدا كردند ( 3 ) متن - به ( 4 ) مپ 2 : ما ( 5 ) متن و مج + من ( 6 ) مپ 2 : واجب دارم ، مج : حق شما بگذارم ( 7 ) متن + شما ( 8 ) مج - و حق اين ضيافت بگزارم ( 9 ) متن و مپ 2 - ندانسته‌اى ( 10 ) متن : الغرا ، مج و بنياد : القرى ( 11 ) مپ 2 : جزا بر مهمانى ، مج : ما بر مهمانى مزد ( 12 ) متن و مپ 2 - هرچند كه گفتم ( 13 ) مج : ناگاه باد و باران برخاست و ( 14 ) مج : گشت ( 15 ) مپ 2 - كه مىسوخت ( 16 ) مپ 2 : عادت ( 17 ) مپ 2 - سادات ( 18 ) مج : مهمان ( 19 ) مج : و ( 20 ) مج + در ميان باديه ( 21 ) مج : كند ( 22 ) متن - او ( 23 ) مپ 2 : گفت ( 24 ) مپ 2 + چون برسيدم ( 25 ) متن + كه ( 26 ) مپ 2 - ايستاده ( 27 ) مج + شعر : اوقد فان الليل قره و الريح را قدويح صر ، عسى يرى نارى من يمر ، ان جلبت ضيفا فانت حر يعنى ( 28 ) مپ 2 - و باد خنك مىوزد